به گزارش روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی استان خراسان رضوی، در راستای ترویج فرهنگرضوی و پاسداشت ادب آیینی، سلسله نشستهای ادبی «زمزمه قدسیان» را با حضور شاعران برجسته و اهالی قلم با مشارکت ادارات کل کتابخانههای عمومی استانهای فارس، خراسان رضوی و قم، به میزبانی حرم مطهر شاهچراغ(ع) برگزار شد. این رویداد معنوی که با هدف پیوند میان آرمانهای دینی و ظرافتهای ادبی طراحی شده است، در این محافل معنوی، شاعران آیینی با زبانی سرشار از معرفت و ارادت، تازهترین سرودههای خود را در مسیر تبیین سبک زندگی رضوی و اشاعه شمیم کرامت در فضای جامعه قرائت کردنند.

علی اصغر شکفته؛
نسیم صبحگاه
بـه جـز سمت خراسانت نمی دوزم نگاهم را
به نور رحمت دیدم در ایــن دربار راهم را
پناهم داده ای عمری به لطف خود در این دنیا
بیــا و در قیامــت هــم مگیــر ایــن ســر پناهــم را
خطــا کارم بــه درگاه خــدا و از تــو مــی خواهــم
ضمانـت نامـه ای تا که خدا بخشـد گناهـم را
بــه درگاه تــو مــی خوانــم امیــن
الله و میدانم
کــه پیــدا مــی کنــم در پرتــو آن قبلــه گاهــم را
دخیـل پنجـره فـولادم ایـن را خـوب مـی دانـم
خریــداری تــو ماننــد خدایــت اشــک و آهــم را
شـکفته می شـود تا صبح چشـمانم به درگاهت
معطــر مــی نمایـم باســلامی صبحگاهــم را
ا گـر چـه دیدنـی هـای جهـان زیباسـت امـا مـن
بــه جزســمت خراســانت نمــی دوزم نگاهــم را
ازکتاب آهنگ عشق
هـر زمانـی دل بـه کار خویـش حیـران مـی شـود
راهـی دربـار خورشیـد خراســان مــی شــود
خا ک بوس بارگاهش هر که باشد شرط نیست
مـور هـم بـا لطـف سرشـارش سـلیمان مـی شـود
بــس کــه رأفــت ریختــه در بــارگاه قدســی اش
هــر دل شــوریده ای لبریــز عرفــان مــی شــود
قامـت گلدسـته هایـش مـی بـرد دل را بـه عـرش
تـا بـه آنجایـی کـه عامـی هـم غزلخـوان می شـود
هــر کــه شــد مهمــان ایــن دار الکــرم یکبــار نــه
بـی کـران در حق او لطــف فــراوان مــی شــود
بس رئوف است و عطوف است و کریم و مهربان
بـا نگاهـش درد هـر درمانـده درمـان مـی شـود
یک خراسان گل شکفته در قدمگاهش به مهر
پیـش پایـش شـوره زاران هـم گلسـتان می شـود
***************************

جواد نعیمی
هشت گانه ای برای مولا امام هشتم علیه السلام
بوی گل
گــل از اثــر تــو رنگ و بو میگیرد
ســرچشمــهی آب، آبــــرو میگیرد
باران که به پاکی و صفا معروف است
در چشمهی عشق تو وضــو میگیرد
شاخههای نور
گلواژهی نـور میشکوفد امشب
آن رمـز عبور مـیشکوفد امشب
بــا آمـدن امام هشتـــم، در دل
گلهای سرور میشکوفد امشب
بهشت
بهشتِ خــاک ایران است اینجا
سرای اهل ایمـــان است اینجا
وضــو سـاز از زلال آب کــوثر
برادرجان خراسان است اینجا
نگاه
زنــد خــورشید، سـر بر بارگاهت
بــدوزد دیــدگــانـش را به راهت
تو هستی نور عشق ای صبح هشتم
سپیــده مــیدمــد از هر نگاهت!
عشق هشتم
شگفتا شهــرهای مشهــد و قم
کبوتر در کبـــوتر عشق و مردم
در آنجــا، نورِ دخت ماه هفتم
در اینجا هم فروغ عشق هشتم
معرفت
تــا سعــی میکنـم که بیابم کمی صفا
راهی به کوی حضرت تو میشوم، رضا
حجی قبول ثبت شــود در جـــریدهام
بــا معــرفت اگر که زیارت کنم تو را
زیارت
وقتــی کــه اصــول را رعایت بکنیم
حق است که احساس رضایت بکنیم
استــان رضــا و مشهــدش را بـاید
بــا معــرفت و عشق، زیارت بکنیم
باغ هشتم
بـاغ هشتم چه باصفا شده است
نور در کوچهها، رها شده است
تا زند هشت بوسه بر رخ عشق
صبـح زود آفتاب پا شده است
***************************

مجتبی ابوالقاسمی
آئینه ی روضه النعیم است رضا
مفهوم صراط مستقیم است رضا
دل در طلب بخشش و جودش داریم
از بس که رئوفست و کریم است رضا
ما ساکن مشهد تو هستیم رضا
در صحن و سرای تو نشستیم رضا
در روز جزا که نیست فریادرسی
ما دل به شفاعت تو بستیم رضا
ر ساحل احسان تو ای شمس شموس
ما قطره ی ناچیز و تویی اقیانوس
تا آنکه به پای زائرت بوسه زنند
از عرش فرشتگان بیایند به توس
ای آنکه دل از مهر تو آکنده شده است
نام تو به دلهاست که پاینده شده است
از آمد و رفت قدسیان فهمیدم
عطر تو در این فضا پراکنده شده است
در شهر کسی مثل شما هرگز نیست
عیسی نفسی مثل شما هرگز نیست
آنکس که غریب است در این شهر منم
فریاد رسی مثل شما هرگز نیست
عاشق شده دنبال فرج می آییم
در پیش تو با گردن کج می آییم
با پای پیاده از مسیر مشهد
پابوسی ثامن الحجج می آییم
*************************

غلامرضا غلامپوردهسرخی؛
باده ی ناب
جز یاد تو در خانه و کاشانه ندارم
جز مهر تو در این دلِ دیوانه ندارم
تا مهر تو دارم به دلم ای گل زیبا
پروا دگر از صحبتِ بیگانه ندارم
من تشنۀ آن بادۀ نابم که تو داری
کاری به می و ساقی و میخانه ندارم!
میخانۀ من، بادۀ من، مستیِ من، تو!
مدهوش تواَم باده و پیمانه ندارم!
من عاشق و شیدای تو از روز اَلَستم
جز از تو به کس کار در این خانه ندارم
ای ضامن آهو! که غریبالغربایی!
در سینه جز از عشق تو جانانه ندارم
شادم که شدم خادم درگاه تو مولا!
امّید جز از خدمت آن خانه ندارم
پنجره
در آستان قدس تو، غبار روی قالی ام
پر از غمم نگاه کن، به دستهای خالی ام
نشسته بغض در گلو و سر به پای پنجره
به صد امید آمدم، اگر چه لا ابالی ام
ببار ابر مرحمت، به شور زار قلب من
ز باغ سینه ام ببر، تو داغ خشکسالی ام
تو کیستی؟ شکوه علم و اسوۀکرامتی
عنایتی به حال من، ببین شکسته
بالی ام
همینکه خوانده ای مرا، نشانۀ عطای توست
تویی به یاد من اگر، در اوج بی خیالی ام
من از زلال اشکها، سرودم این چکامه را
به لطف خود قبول کن، من از همین حوالی ام


